الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
41
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
يازدهم الهاميان : اينان گروهىاند كه از قرائت قرآن و آموختن علم و دانش روگردانند و تنها به مطالعهء كتب حكما و فلاسفه و بدعتگذاران قناعت مىكنند و بر اين اعتقادند كه : قرآن سدّ راه و اشعار حكما بازگشايندهء راه است . با اينكه چنين سخنى كفر محض است . دوازدهم اهل حق : اين گروه از سنّت نبّى اكرم صلّى اللّه عليه و آله پيروى نموده و فريضهء نماز را در وقت آن همراه با اهل سنّت و جماعت برگزار مىكنند و از نوشيدن شراب و عمل منافى عفّت و گوش دادن به آواز و رقص و پايكوبى و انجام هرعمل حرامى ، خوددارى مىكنند . آنگاه « نسفى » صاحب كتاب « بيان مذهب التصوّف » به مدح و ستايش اين گروه مىپردازد و به پيروى از آنها فرمان مىدهد تا اينكه مىافزايد : گروههاى يازدهگانهء يادآورى شده همه بدعت گذارند ، از پيروى آنها بپرهيزيد . زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « من اهان صاحب بدعة آمنه اللّه تعالى يوم القيامة من فزع الاكبر ؛ « 1 » هر كس فرد بدعتگذارى را مورد ناسزا و نكوهش قرار دهد ، خداى متعال وى را از بيم و هراس بزرگ روز قيامت مصون نگاه مىدارد » . به اعتقاد من ، گروه دوازدهم را در زمره تصوّف مورد بحث نمىتوان دانست ولى اگر در زمرهء آنان قرار گيرد از حكم آنها نيز برخوردار است و مطالبى كه قبلا يادآور شديم و موضوعاتى كه از اين پس بدان خواهيم پرداخت ، دليل بر همين معناست و در اينجا امورى بدان افزوده مىشود از جمله : نخست : بنا به گفتهء « نسفى » و مدح و ستايش آنان ، گروه ياد شده ( دوازدهم ) از اهل سنّتاند و پيروى شيعه از آنان با عقل سازگار نيست . دوم : آنگونه كه از ظاهر حال اين گروه برمىآيد ، آنان لفظ « تصوّف » را بهمعناى زهد و پارسايى به كار بردهاند . در صورتى كه اين لفظ بر چنين معنايى دلالت ندارد . از سويى به فرض اينكه اين دسته هيچگونه مخالفتى با شرع مقدس نداشته باشند ، نسبت آنها به تصوّف ، نسبتى فاسد است و نه تنها از معناى صحيحى برخوردار نيست بلكه از آن ، معنايى فاسد متصّور است . سوم : بههرحال اين نسبت با ارائه دلايلى كه دلالت بر منع از آن داشت ، نسبتى غير جايز است و برخى دانشمندان نام گروههاى صوفى را بيشاز آنچه « نسفى » ذكر كرده ،
--> ( 1 ) . در موسوعات بزرگ به چنين روايتى برنخورديم .